سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
106
زبور آل داود ( فارسى )
بود . « 1 » در آن حين ، آن ظالم ، به اتفاق چند كس از خواجهسرايان ، در حالتى كه آن مظلومان در مكان خود بىخبر بودند ، بر سر آنها ريخته ريسمان در گلوى آنها انداخته خفه نمودند . اين خبر چون به عرض بندگان اقدس رسيد ، عبد اللّه خان قوللر آقاسى گرجى و سعادتقلى خان كشيكچىباشى قرقلو و قربانعلى خان جزايرچىباشى و صفى قلى خان قرقلو - نظر به آن كه قرابت قريبه با شاهرخ ميرزا داشتند - امر شد مستعجلا در حرم رفته آن بىمروّت را از اذيت آن مظلومان ممنوع ساخته آن اطفال بىگناه را كه اكبر آنها هجده سال داشت به حضور آورند . تا رسيدن خوانين مذكور ، آن بىگناهان را از پا درآورده بود . رشتهها از گلوى آنها گشوده حقيقت حال را به عرض رسانيدند . حكم شد كه ابدان اطفال را خوانين مذكور برداشته در مكانى مضبوط كرده اطبا حاضر شوند شايد از آنها رمقى باقى باشد مداوا نمايند . بعد از تدبير اطبا ، دو نفر از ايشان كه نسبت به ديگران اكبر بودند به حالت صحت رسيده كه نام يكى حسن ميرزا و ديگرى رحيم ميرزا بود و سه نفر كه حسين ميرزا و قاسم ميرزا و القاص ميرزا بودند زندگانى را وداع نموده بودند . در خصوص قبول امر سلطنت ، بعد از عجز و الحاح خوانين ، عهدنامه به قيد قسم و ممهور به امهار خوانين عظيم الشأن و سرداران سمو المكان خواستند . آنها نيز نوشته مجموع مهر نموده به سركار سپردند * . بدين موجب : مسودهء وثيقهء مذكور بسم اللّه الرحمن الرحيم غرض از تحرير اين وثيقه آن است كه چون بعد از تسلط افاغنه بر ممالك ايران و وقوع قضيهء هائلهء خاقان مغفور شهيد سلطان حسين - نوّر اللّه مضجعه - كه نواب نادر شاه به اعتضاد و استظهار پادشاه فردوس آرامگاه شاه طهماسب ثانى متوجه تنبيه سركشان
--> ( 1 ) . عبارت گنگ است ولى سخن مؤلف مجمع التواريخ بسيار روشن و راه گشا : « حضرت شاهرخى متوحش و بى استقلال گرديده به حرمسرا گريخت . به توهّم اينكه پنج نفر از برادران كوچك سلطان على شاه كه در حرم مىباشند ، مبادا كه سرداران قزلباشيه يكى از آنان را بر سرير سلطنت متمكن سازند » ص 45 .